+ نوشته شده در جمعه ٢٧ دی ،۱۳۸٧ساعت ۱٢:۱٤ ق.ظ توسط فاطمه پيام هاي ديگران ()
مژده ای دل که دگرباره بهار آمده است خوش خرامیده و با حسن و وقار آمده است به تو ای باد صبا می دهمت پیغامی این پیامی است که از دوست به یار آمده است شاد باشید در این عید و در این سال جدید آرزویی است که از دوست به یار آمده است
+ نوشته شده در پنجشنبه ۸ فروردین ،۱۳۸٧ساعت ۱٢:٠٤ ب.ظ توسط فاطمه پيام هاي ديگران ()
ز چشمی که چون چشمه آرزو
پر آشوب و افسونگر و دل رباست
به سوی من آید نگاهی ز دور
نگاهی که با جان من آشناست
تو گویی که بر پشت برق نگاه
نشانیده امواج شوق و امید
که باز این دل مرده جانی گرفت
سراسیمه گردید و در خون تپید
نگاهی سبک بال تر از نسیم
روان بخش و جان پرور و دل فروز
برآرد ز خاکستر عشق من
شراری که گرم است و روشن هنوز
یکی نغمه جوشد هماغوش ناز
در آن پرفسون چشم راز آشیان
تو گویی نهفته ست در آن دو چشم
نواهای خاموش سرگشتگان
ز چشمی که نتوانم آن را شناخت
به سویم فرستاده آید نگاه
تو گویی که آن نغمه موسیقی ست
که خاموش مانده ست از دیرگاه
از آن دور این یار بیگانه کیست ؟
که دزدیده در روی من بنگرد
چو مهتاب پاییز غمگین و سرد
که بر روی زرد چمن بنگرد
به سوی من آید نگاهی ز دور
ز چشمی که چون چشمه آرزوست
قدم می نهم پیش اندیشناک
خدایا چه می بینم ؟ این چشم اوست
+ نوشته شده در یکشنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸٦ساعت ٥:۳۳ ب.ظ توسط فاطمه پيام هاي ديگران ()
مینشیند سخنت در دل و جانم چه کنم دل شوریده من چون که شراب تو چشید نه عجب گر دلم از سردی این شب بگرفت هین مگو چند ز صبح و نفسش یاد کنی در دل چشم تو آن شعر چنان آب روان عهد کردم که دگر سفره دل نگشایم به رطب باز کنم روزه خود بار دگر
میشود همنفس نای نهانم چه کنم
آنچنان گشت که از او به فغانم، چه کنم
یار خورشید و سحرخنده آنم چه کنم
زنده است از دم او روح و روانم چه کنم
خواندهام لیک نیاید به بیانم چه کنم
عشق فریاد برآرد ز نهانم چه کنم
باز مهمان لبت در رمضانم چه کنم...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸٦ساعت ۱٠:۱٥ ب.ظ توسط فاطمه پيام هاي ديگران ()
مهدي اخوان ثالث شاعر معاصر متخلص به اميد در سال 1307 در مشهد متولد شد و در شهريور 1369 در گذشت.مجموعه هاي ارغنون زمستان آخر شاهنامه از اين اوستا و در حياط كوچك پاييز در زندان از آثار اوست.شعر اخوان شعري اجتماعي است و حوادث زندگي مردم ايران را در خود منعكس مي كند.لحن حماسي او آميخته با صلابت و سنگيني شعر خراساني است.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱٢ مهر ،۱۳۸٦ساعت ۱۱:٥٧ ب.ظ توسط فاطمه پيام هاي ديگران ()
آب و آتش نسبتي دارند جاويدان اخوان ثالث
مثل شب با روز ، اما از شگفتيها
ما مقدس آتشي بوديم و آب زندگي در ما
آتشي با شعله هاي آبي زيبا
آه
سوزدم تا زنده ام يادش كه ما بوديم
آتشي سوزان و سوزاننده و زنده
چشمه ي بس پاكي روشن
هم فروغ و فر ديرين را فروزنده
هم چراغ شب زداي معبر فردا
آب و آتش نسبتي دارند ديرينه
آتشي كه آب مي پاشند بر آن ، مي كند فرياد
ما مقدس آتشي بوديم ، بر ما آب
پاشيدند
آبهاي شومي و تاريكي و بيداد
خاست فريادي ، و درد آلود فريادي
من همان فريادم ، آن فرياد غم بنياد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، اين از ياد
كآتشي بوديم بر ما آب پاشيدند
گفتم و مي گويم و پيوسته خواهم گفت
ور رود بود و
نبودم
همچنان كه رفته است و مي رود
برباد
+ نوشته شده در جمعه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٦ساعت ٧:٢۳ ب.ظ توسط فاطمه پيام هاي ديگران ()
